![]() |
![]() |
|
| مواسسه عاموزش آلی تبرا بابل |
|
سایت رسمی دانشگاه طبری (وبگای دانشگای تبرا) احیا می شود ! (اگر خودمان مرده نشویم !)
درس ، جزوه ، کلاس، ترم جدید طبری ، ساختمان 1 ، آموزش ساعت 6 ز خواب پاشدن و چشم ِِ از بهر خواب در سوزش ساعت 8 ، چشم ِ پف کرده که ندارد به چهره همخوانی تا دم صبح توی نت بودن ... وسط درس خواب پنهانی ..! برای مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک فرمایید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 آذر1388ساعت 20:37 توسط خرضوخان |
|
|
علت داون تایم 99% وبسایت و مرکز به اصطلاح فن آوری و اطلاعات دانشگا تبرا مشخص
شد !
آقا آرمان چت می کنن ! فیس بوک می کنن و ... ! یکی نیست به این مفنگی بگه بجای ای نغلطا بشین یکم کار انجام بده. برنج بیخود بهت پول میده دانشجو که گناهی نکرده... تو آخه هک کردن داری ؟ خودت هک خدایی هستی مشنگ ! می گید نه ؟ جهانگیر حیا کن Face Book و چت رو رها کن ! بشین به کار موسسه طبری برس همش سایتش داونه اینم آواتار فیس بوکش !!!
سلی ! چه طوری ! (لهجه کلاه قرمزی و پسر خاله)
نمی دونم آرمان جهانگیر شبیه کلاه قرمزیه یا کلاه قرمزی شبیه اون ! شایدم جفتشون یه نفرن ! آرمان جون هم با لباس کابویی خوش عکسی هم با لباس پلیس ! سلا...چه طوری ؟! نون بگیرم !؟!! آره بابا ! تو با اون کله کدویت کاوبویی ! اما COW بووووووی ! نه cowboy
! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 10:44 توسط خرضوخان |
|
|
انا لله و انا الیه راجعون بازگشت همه بسوی اوست...
در کمال مسرت و تاسف غم از دست دادن استاد فقید،عالم،دانشمند و خفن(!)، استاد دکتر سید جواد برنجیان،دارنده مقام های خفن عمرانی،معماری،کامپیوتروی(!) و مدیر و بنیانگذار فقید موسسه آموزش عالی طبری بابل (بخوانید تبرا) را به کلیه علم جویان دانا،نادان،خرخون،خودشونو به کوچه علی چپ زده،به علی چپ نزده،مرعوب شده(نشریه شوخی)،مرعوب نشده(ورودی های جدید)،اساتید درپیت،نه درپیت، خرسنبکان بد اخلاق،حراستین خوش اخلاق(!) و ... تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم غم درگذشت این بزرگوار،مرهمی باشد بر دهان مرمت شده شما !!! بدین وسیله به اطلاع شما عزیزان می رساند دکتر جواد برنجیان،دارنده مقام های خفن نژاد پرستانه عمرانی در زمینه ساخت ستون های شونصد متری بتنی با قطر جالب،چند روز پیش کلا درگذشت (!) و دیگر قرار نیست برگردد! لذا مراسم ختمی در همان چند روز پیش برگذار گشت و همراه پانچ شدن کارت دانشجویی این حقیرین،مراسم ختمی به همراه جشن و پایکوبی بسیار برای ایشان به عمل آمد،باشد که حتی روح ایشان را دیگر نبینیم و ننگ تبرا هرچه زود تر با قبولی در یک دانشگاه آزاد یا سراسری در دهکوره آبادی جایی رفع گردد انشا الله ! به یاد آن دکتر خرزانه : دکتر جون به نظر ما اینقدر خر بودیم اینقدر احمقانه با اون لبخند الکیت ما رو می پیچوندی ؟
ضمنا بنا به توصیه و وصیت اکیدجناب دکتر برنجیان،خاکستر ایشان به رود لجن سپرده خواهد شد تا آن را آلوده کند و ماهی ها و همه جانداران نابود شوند تا رود خشک بشه روش تبرا بسازند دوباره ! بدین منظور خاکستر این عزیز در بسته های 900 گرمی توسط موسسه خل ها بسته بندی شده برید حالشو ببرید. پ.ن 1: اینم عکسش !
پ.ن 2: همونطور که فهمیدید چند روز پیش اومدم بلخره مدرک کوفتیمم گرفتم دیگه میرم جیم میزنم پشت سرمم نگاه نمی کنم ! پ.ن 3 :حتی اگه کلام بیفته تو طبری (بخوانید تبرا) پ.ن 4: تو این سفر کلی سوژه باحال دستم اومد ! خصوصا گزارش هفتگی (غذاشو میگم که از همیشه گند تر شده) که حال کنم می نویسم یکم از درد و رنجتون کاسته شود ! پ.ن 5: خداحافظ ؟!! شوخی می کنید ؟! حالا حالا ها کار داریم ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 11:11 توسط کله پوک |
|
|
در دانشگای تبرای بابل نوروز حال و هواي ويژه اي دارد : ۱. سفره هفت سيني در Fasion Yard چيده ميشود و در اين سفره علاوه بر چوب و چماق و كنجد (!) قطعات بتن و مصالح نژاد پرستانه به شدت يافت مي شود. ۲.شيريني فقط نون برنجي ! ۳.هرگونه صحبت درباره دانشجويان كافر پست فطرت كه جرائت كرده بودند حقشان را بخواهند (نشريه شوخي و ...) قباحت دارد و منجر به اخراج در سال جاري خواهد بود ! ۴.هرگونه صحبت در مورد اوضاع دانشگاه و مسئوالان ممنوع چون دانشگاه طبري اصولا هيچ مشكلي ندارد و مشكل فقط از سوي دانشجويان است !!! ۵.دكتر پلو خرشتي يا مقلب القلوب نمي خواند...سر جلسه است ! اصولا دليل اين كه در طول سال دكتر پلويي هميشه با خودش جلسه دارد و وقت ديدن دانشجو جماعت را ندارد هم همين است كه در لحظه تحويل سال با خودش جلسه دارد ! حالا چه جلسه اي داره خودتون فكر كنيد ! ۶.مهندس اكبري در حال لحظه شماري با آخرين كامپيوتر خفنش هست تا هرچه سريع تر سال تحويل شود و جيم بزند ! ۷. و اما دانشجويان ! دانشجويان ازبس عاشقق موسسه آموزش عالی طبری بابل هستند نميان از اول ترم بعد ثبت نام جيم بزنن ۳۰ ارديبهشت بيان روز اول ترم ... نه ! اصلا اينجوري نيست ! دانشجويان تا خود لحظه تحويل سال از بس عاشق اين دانشگاه چيز ... يعني موسسه و مسئوالاش هستن كه تا خود لحظه تحويل مي مونن كه حداقل از اين جمع دوستانه و معني دار (همان معنوي !) فيض ببرند و به تحقيقات و فعاليت هاي علمي شان برسند !
اينجاست كه مي گويند : نمي دونم چي چي گر آورد زمزمه محبتي / جمعه به مكتب اورد طفل گريزپاي را !
به اميد آن كه در نوروز ۸۹ نامي از دانشگاه طبري در صحنه روزگار وجود نداشته باشد و همه دانشجويان ازاد شده باشن برن هر دانشگاهي دوست دارن !!! نوروز ۸۸ بر تمام علم جويان دانشگاي تبرا، اعم از مذكر و مونث ،استايد، ارازل ، خراخين ، با ادبين، بي ادبين، دروغ گويان، دزدان و ... مبارك باد !!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 0:57 توسط کله پوک |
|
|
در ابتدای هر ترم تحصیلی، سهمیه قند به دانشجویان سراسر کشور تعلق میگیرد - جراید!
تفسیر خبر: از آنجا که اصولا در دانشگاههای این مرز و بوم روحانی و عرفانی، به هیچ چیزی جز دانشجو توجه نمیشود، و از آنجا که دانشجویان حال، آینده سازان آینده خواهند بود، و از آنجا که ایران 1404 تنها با کمر(!) همت دانشجویان به بار مینشیند و آن اهداف زیبا و متعالی نیز فقط با همین کمر محقق میگردد، پس بر عزیزان وزارت علوم و توابع ایشان و نمایندگی های ایشان در کلیه دانشگاههای سراسر کشور است که همواره به فکر دانشجو بوده و در رفع نیازهای کوچک و بزرگ وی همواره کوشا باشند. تا نسل دانشجویان عزیز و برومند و عفیف و مومن این مرز و بوم، با روحیه ای دو چندان به کسب علم و دانش پرداخته و موجبات پیشرفت هرچه بیشتر این بلاد را فراهم آورند. از این رو در دانشگاههای ما، پس همواره به فکر این قشر هستند. ولی از آنجایی که دانشجویان ما هیچ مشکلی ندارند، جز قند!! پس همواره و طبق آن بند خبر اعلامی در ابتدای این نوشتار، به آنها کله قند تعلق میگیرد. ما در این باره گمانه های خود را از خود تولید کردیم که تیتروار به سمع و نظر شما ذیلا میرسانیم. اینجوری: الف) اصولا دانشجویان هیچ مشکلی جز قند ندارند که آن نیز از سمت و سوی دولت خدمتگزار و نهاد دانشگاه تامین میگردد تا دانشجو بدون هیچ دغدغه ای در زندگی دانشجوییش، به کسب علم و دانش بپردازد. ب) این سهمیه به وی اعطا میشود تا به شیرینی تمام، مشکلات را لمس نکرده و بیخیالی طی کند. (تو مایه های چشمات قشنگ میبینه یا به خوبی خودت ببخش!) ج) این کله قندها، از نوع زرد و غنی شده هستند و به نوعی دانشجو را چیزخور میکند تا همواره همه چیز را نیکو ببیند و به عنوان ذهن بیدار مملکتش، دم نزند. د) این کله قندها، باعث میشوند تا دانشجو شیرین بزند و هیچ توجهی به اموری که در اطرافش رخ میدهد نکرده و سپس کل یوم به دایره شیرین عقلان بگراید و بر این دایره پای فشارد حتی! ر) این کله قندها، مجهز به سامانه ی K.4.U مستتر (یا همان کا.فورU) هستند که میزان علم آموزی و پاکدامنی دانشجویان عزیز کشور را به میزان بالایی ارتقا میبخشد. س) کله قندهای اهدایی، به دلیل خواص توپوگرافیک، شبیه چیزهای نامعقول است که دانشجویان ما با توجه به جو مملکت، با آن آشنایی چندانی ندارند. از این رو بدین وسیله تحت لوای یکسری آموزشهای نامحسوس قرار میگیرند. برای مثال، عکس دو نوع کله قند که با توجه به جنسیت دانشجو، به آنها داده میشود را در زیر به مطالعه مینشینیم پیشاپیش از خدشه دار شدن کلیه آحاد همیشه درصحنه عذر میجوییم:
1- نمایی از سهمیه قند خواهران:
2- نمایی از سهمیه قند برادران:
ماده تبصره اول: از آنجایی که کله قند مورد2، حدودا نصف کله قند مورد 1 ارتفاع دارد، از این رو به دلیل رعایت حقوق مصرف کننده و مساوات، به مورد دوم که همانا برادران باشند، دو عدد کله قند مخصوص تعلق میگیرد و لاغیر. ماده تبصره دوم: تحویل کله قند شماره یک به برادران و تحویل کله قند شماره دو به خواهران به کلی ممنوع بوده. مگر با گواهی و تایید پزشک متخصص با مدرک مرتبط این امر. توصیه مصرف: توصیه میشود که دانشجویان عزیز، با توجه به خواص این کله قندها، آنها را درسته مصرف کنند و از هرگونه عملیات خردکنندگی، له کنندگی، چلاندگی و... خودداری فرمایند.
پ.ن ۱ : تصوير زير هيچ ربطي به مطلب ندارد و همينجوري پيوست نوشته شده ! پ.ن ۲ : دانشگاه طبري (دانشگاي تبرا) اصلا اداره تغذيه نداره !!! پ.ن ۳ : منبع عكس
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 12:26 توسط آشوبگر |
|
|
چند وقت پیش مجبور شدم علی رقم میل باطنی برای فقط چند نمره ناقابل برم دست به دامن همه بشم تا مشروط نشم ! آخر از همه وقتی دیدم همه استادا ناخن خشکن و نمره نمیدن مجبور شدم دست به دامن عمو پلویی رئیس محترم دانشگا بشم... واقعا برای من که تا به حال از کسی درخواست نمره نداشت خیلی سخت بود که این کارو کنه ... واقامشکل ناجوری برام پیش اومده بود و از دست من خارج بود و همه میدونستن کسی مثل من محاله اینجوری نمرات افتضاح بیاره...
این متن که میخونید پر چیز میزه ! هم از اون چیزا داره هم از اون یکی چیزا ! به هر حال آدم با چیز میخواد این متنو بفهمه ! می تونید به جای چیزای من هرچیزی دوست دارید بذارید ! مثلا نمره و مشروط و انواع حبوبات مثل عدس و لوبیا ... مثلا کلمه (عمو) رو عدسی ببینبد، گندمی یا جویی هم بد نیست !... خورشت هم همچین بی ربط نیست ! وقتی هم بحث کشیدن چیز شد فکر بد نکنید ! می تونید جای چیز هرچی خواستید بذارید ! مثلا قره قوروت ! البته شخص هم میشه گذاشت ! خلاصه خودتون این قضیه چیزه رو یه جوری چیزش کنید ! به هرحال خیلی چیز میخواد این متنو بفهمید ! وقتی به عمو چیزی گفتم یکم چیز بده به من دارم چیز میشم به من گفت اصولا چیز گرایی رو من قبول ندارم ! اگه چیز نتونستی بگیری پس لابد حوصله نداری! هرچی گفتم عمو جون من دیگه آخر درسمه. اگه این ترم چیز شم باید یه ترم اضافی بمونم. تو فقط یکم چیز بگو بهم بدن که چیز نشم ... عمو چیزی با کمال بی انصافی گفت شما نباید دنبال چیز (مدرک) باشید... هرچی گفتم همو تو که منومیشناس، تو چرا اینو میگی ؟ تو که میدونی من چیزم خیلی خوبه این ترم چه مشکلی برام پیش اومد که مجبور شدم زیر بار نرفت که نرفت ! آخرشم ما رو چیز کرد تا یه ترم اضافی از من چیز بگیره ! عمو جون ، واقعا به نظرت گذاشتن چند تا استاد چیزی کهتنها هنرشون چیز ندادن به بچه ها و دادن چیز های پایین که باعث چیز شدن میشه برای صلاحمملکته ؟ یا برای پر کردن چیزت فقط ؟ آیا اگه یه چیز ناقابل میدادی من مشروط نمی شدم ۶ ماه از چیزم عقب نمیفتادم چیزی ازت کم میشد ؟ این ۱۵۰ هزارتومن کجای چیز گشادتو پر می کنه ؟ تو که میلیونی چیز به چیز میزنی و طراحی چیز می کنی و آزمایشگاه های خصوصی داری چرا ؟ دانشگا زدی چیزتو رکنی ؟ میگی چیز (نمره) گرایی بده ؟ میگی مخالف چیز (مدرک) دادنی ؟ بذار روشنت کنم عمو :
این چیزی که من میخوام بگم یه چیز دیگس
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 22:16 توسط آشوبگر |
|
|
طوطیان شکر شکن سرزمین پهناور بابل ستان و مازندران چنین روایت می کنند که : مولانا،شیخ،پلوخور،برنجیان، چون همیشه قصد پیچاندن مسند مدیریت دانشگا در راه خدمت به جیب مبارک خویش و دست به سر کردن علم جویان دادخواه و بعضا شبه معترض به اوضاع نابه سامان و جیب صاحب و سهام دار فقط پر کن دانشگای تبرا داشتندی ؛ پس طبق عادت معهود مراسم مولانا بپیچان؛ شمس، مسجد بگردان به ظلم به جا آوردندی و توصیه بسیار به شمس تاریکی، خان مظفر حراست زاده، کردندی که کشتی تا ته در گل فرو ذفته دانشگای تب-را را چون همیشه صیانت کردندی چنان که کسی جرائت نکردندی بپرسندی دانشگاه و دانشجو سیری چند ! ظهر به شامگاه رسیدندی و مظفر به دارالحراست رفتندی و همه چیز به خوبی گذشتندی؛ که در وقت سه تن سوار دیو پیکر و ناشناس با سنین کبیره قصد تجاوز و ورود بی اجازه به دانشگاه کردندی که به مدد عکس العمل به موقع مامورین حراست از آنها پرسش کردندی که به کجا چنین شتابان شما رفتندی ؟! و گیر دادنی عظیم ایجاد شدندی !!! یکی از سوراران را پاسخ آمدندی که به دانشگای تبرا خواهیم رفتندی و حراست که دستور اکید بر عدم ورود جانیان و ارازل به محیط علم پرور و فرهنگی طبرا داشتندی، گفتندی که فقط علم جویان تبرا حق ورود داشتندی و شما اجازه ورود نداشتندی ؛ دماغتان بسوزد دندی که از این علم گاه خفن نمی توانید حتی لحظه ای دیدن کنندندی ! و سوراران را توجه به کساشیر حراست نبودندی و به سمت بالا رفتندی که ناگاه بر اثر اطلاع پیک حراست، مظفر از گوشه ای بجستندی و در راه توالت های Open تبرا، حال سواران گرفتندی و گفتندی شما به کدام گور می رویدندی ؟ و یکی از سواران را چنین بر آمد که ما به محیط علم و دانش آمدندی که همه مجاز به ورود و استفاده از تمامی علم گاه های وزارت علم ها و تحقیق ها هستندی. مظفر برآشفت و به فریاد چنین برآورد که اینجا قانون داشتندی و شما حق نداشتندی به آن ورود کردندی ! دیگر سوار گفت کدام قانون را تو گویندی ؟ و مظفر گفت قوانین وزارت علوم تحقیقات فناوری را گویندی! و با جنم فراوان سواران را خواست بیرون کردندی که یکی از سوراران بر آشفت و برآمد که : هان ! وزارت علوم ؟! پس بگو مدیر دانشگاه دکتر برنجیان آمدندی که طبق قوانین وزارت علوم ایشان موظف بودندی که تا ساعت 6 عصر در دانشگاه بودندی و تکان نخوردندی و مظفر از این گستاخی چنان برآشفت که فریاد زدندی : تو کی باشی که بخوای با مولانا برنجیان صحبت کردندی ؟ گم شو بیرون تا تو را اخراج نکردم دندی و با اردنگی بیرونت نکردمندی که بسیار غلدرم و دوست دارم زور گفتندی ! و سوار گفت من همانم که از تو جوان بی شعور تعهد خواهم گرفتندی چون برعکس این علم جویان فلک زده من زورم به تو رسیدندی چرا که نماینده وزارت علوم بودندی !!!
و بسیار همهمه گشت و مظفر تعهدی کتبی امضا کردندی که دیگر از این غد بازی ها در نیاورندندی تا درس عبرتی باشد برای گستاخان دیگر که گرچه اسمت حراست باشدندی ولی حق بی احترامی به هیچ کس را نداشتندی، پس بشین و احترام خویشتن نگه داشتندی که گه گاه ممکن است بازرسی مچت را گرفتندی ! و برای زهر چشم گیری بیشتر مطابق آنچه شیخ کله پوک رسواچیان در سنگ نبشته های تارنگار خویشتن آورده بودندی به سلف های مختلط گیر دادندی چنانچه بعد هابه تلافی این کار و برای گرفتن حال علم جویان سلف را با 6 متر ورق ضد گناه پوشادندی تا عبرتی باشد بر دختران که در تارنویس هایشان هارت و پورت نکردندی و از دیدن فشن یارد محروم شوندی و در محیطی سیه چال گونه نهار کوفت کردندی چنان که می کنند و خواهند کرد ! این چنین بود که از قضا آن تجربت صفرا فزود و پیچاندن برنجیان و گیر دادن الکی خان مظفر و حراست عاقبت باعث تعهد دادن کتبی مظفر ، حاکم دارالحراست و ضایع شدن مولانا شیخ پلوخور ، محمد جوات برنجیان شد آن هم به نماینده وزارت علوم ! گرچه در پایان به تلافی این کار،بر فشار های علم جویان افزوده شدندی، آنچنان که گفته شدنی و لینک دادندی؛ و خداوند خود بر مسائل آگاه و دانای مطلق است، باشد که همه ما هدایت شوندی و عبرت گرفتندی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 23:12 توسط کله پوک |
|
|
آورده اند روزی شیخ پلویی، حاج سید دکتر جوات برنجیان، همچون همیشه قصد پیچاندن مسند مدیریت دانشگاه و عزیمت به مسند مقدس خدمت هرچه تمام تر به جیب مبارک و خاندان برنج خوران بود ، لذا قاصدی احظار کردندی و خان مظفر، دست راست و ابزار قدرت خویش را احظار کردندی تا حدیث دل باز گویندی و خویشتن به نخجیر مال و ثروت بیشتر برای دامادان و ارث خوران مشغول گردانندی و از روز حساب بیشتر غفلت کنندی ! مظفر چو بشنید که مولایش او را به محضر فراخوانده، شتابان از گیر دادن به علم جویان موسسه آموزش عالی طبری دست برداشتندی و به سوی کاخ پلوخوران شتابان دویدندی و دانشجویان از این که شر چنین ظالمی از سرشان برداشتندی بسیار به جان قاصد پیام دعای بسیار کردندی تا جایی که فراموش کردندی عذاب الدوله "مسیبی " در جا حاضر شدندی و مامور عذاب دیگر نازل آمدندی همچون و بلکه بدتر از خان مظفر ! چو بانو "سامره جهانی" به متقاضیان زیارت شیخ پلویی و دادخواهان فرمودندی دیگر امروز جوات خان دیگر به کسی بار ندادندی و فقط مظفر را بار دادندی، جایی از انتهای ماتهت متقاضیان چنان بسوختنتی که بوی کباب و سوختگی ماتهت کاخ از کاخ پلوخوران تا کاخ های خرسنبکان و آبدارچیان و حاملگان و ... به مشام می رسید و آشفتگی و اعتراض بسیار برآمد که به مدد سرکوب شدید خان مظفر و سربازان حراست ظرف دقایقی خرد به اتمام رسیدندی و فضای رعبی خفن (!) در کاخ پلوپزان و پلوخوران ایجاد شدندیکه تا کنون هیچ کس جرائت جسارت مجدد به خود راه ندادندی و آرامش حکم فرما شدندی به مدد ظلم علی المظلوم ! چون بانو جهانی به عرض خان مظفر رساندندی که برنجیان وی را بار دادندی، مظفر شتابان و با احترام و پاچه خاری تمام و در محضر پلویی برآمد که : ای جوادم ، ناز من، مولای من / ای تو مولانا و نای و ساز و راز من پاچه خارم ، مخلصم در بند تو / همچو اقوامی که چپاندی تو به ناحق این چنین در مسندی ! باشد آبدارچی و آشپز و مسئول در / یا که این مسئول IT ؛ دخترت گلنازِ منگول، یا جهان گیرِ خر !
شیخ جوات پلوخور که از فرط پاچه خاری مخلطانه مظفر به اوج عرفان و شوق آمده بود چنین برآورد که :
ای مظفر، شمس من خورشید من / ای به تو دل بسته ام بهر حراست این همه امّید،من ! گرچه 64 یا 5 باشد سن تولید و نسل تو / کشتی تب-را سپارم؛ من به نادانی دست تو ! من بپیچانم خلف وعده مسند خود را کنون / تو بمان و گیر ده بچگان را چون کنون !
آورده اند که در تاریخ گه ر بار دانشگای طبرا، از همان آغاز دلدادگی شمس مظفر و مولانا برنجیان تا کنون، ماجرای پیچاندن علم جویان مشتاق زیارت مولای پلوخوران، شیخ برنجیان و خراب شدن عجل معلق و شمس تاریکی، خان مظفر و لشکر ظالم حراست همچون طوفان بلا بر علم جویان دختر و پسر دانشگای تبرا، دقیقا پس از نماز دیگر (نماز ظهر) آنچنان ادامه دارد که مورخان به آن لقب "مراسم مولانا بپیچان؛ شمس، مسجد بگردان، به ظلم "دادندی و این یکی از سن لا یتغیر موسسه آموزش عالی طبری از زمان اجداد تا زمان ظهور منجی دانشجویان بوده، هست و خواهد ماند ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 22:40 توسط کله پوک |
|
|
وقتی اولین روز با اون پست دستگاه غذا طبری معروف و بعدش هم اون عقب نشینی ضایع دانشگاه طبری با وبلاگ کله پوک آشنا شدم، احساس کردم تبرا جایی متفاوته ... مدت ها فقط یک خواننده بودم و گه گاهی نظراتی بصورت خصوصی با کله پوک رد و بدل می کردم تا این که روزی خودم را در جمع دوستان دیدم و دیدم شدم یکی از نویسندگان این وبلاگ الان چند روزی هست که می نویسم ... اما نوشته هام یه چیزی کم داره ... چیزی که پست های کله پوک داشت و مال من نداره ... به قول خودش "کله پوک تلخی حقیقت رو با شیرینی طنز مخفی می کنه" ... حقیقت همینه ، واقعا اگر حرفی برای گفتن داشته باشیم نباید اونو مستقیم بگیم ؛ اولش یه عده تشویقت می کنن ، بار دوم فقط گوش می کنن... اما از بار سوم به بعد تو رو به عنوان یه آدم غرغرو میشناسن و اونجاست که دیگه حرفت خریداری نداره ... فکر می کردم شجاعت تو گفتن حقیقته ... ولی الان میدونم شیوه گفتنش خیلی مهمه ... این که بتونی حرفتو بزنی خیلی خوبه ... ولی این که طوری حرفتو بزنی که دیگران قبولش کنن از اون مهم تره ... کاش همه کله پوک بودن ... یا حتی اونقدر واقع بین بودن که بگن : خانم ما مرد نیستیم رومون خط بکش پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مُردیم ؛ لا اقل تو زن باش یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش
به یاد استادم کله پوک (س.م.ن) ... جاتون واقعا خالیه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 21:26 توسط آشوبگر |
|
|
طبق آنچه شما هم می دانیدنخستین انتخاب واحد اینترنتی دانشگاه طبری برای دانشجویان کامپیوتر (مرداد ۸۷) بود. این که این طرح چقدر موفق بود و چه مشکلاتی پیش آورد و چه نتایجی داشت که اصلا لحاظ نشد ،بحث امروز نیست چرا که در دنشگای طبرا اصولا تحقیق چیز تعریف نشده ای هست ! حقیقت اینه که اون زمان دانشگاه ظرفیت نداشت همه رو تلکه کنه کامپیوتر را بهانه کرد، الان زورش می رسه همه رو تلکه می کنه ! حقیقت اینه که ثبت نام اینترنتی که اصلا نداریم ! این اسم رو از روی بی سوادیشون روی انتخاب واحد اینترنتی گذاشتن ! اما این که چی شد اینا یهو به این فکر افتادن اون همه فشار ثبت نام و اذیتی که دانشجو می شد رو کم کنن خودش جای سئوال داره ... سلام گرگ و اسکندری و برنجیان بی طمع نیست ! اما دلیل اینترنتی شدن خیلی آسونه !با اینترنتی شدن مراحل انتخاب واحد، دیدن نمره و ... شما مجبورید تمام پول شهریه رو یک جا پرداخت کنید و دیگه خبری از قسط بندی شهریه و ... نیست ! ضمن این که اگر حتی ۱۰۰۰ تومن به دانشگاه بدهکار مونده باشید نمی توانید نمره های خودتون رو چک کنید تا زمانی که از نظر مالی همه بدهیتون به زایشگای تبرا رو داده باشید !!! من به این کار می گم بج گیری ! شما چی میگید ؟!!
اگر واقعا می هواستن به نفع دانشجو کار کنن تاریخ ثبت نام اینترنتی رو حداقل چند روز میذاشتن چون همه که با اینترنت آشنا نیستن ضمن این که خیلی از بچه ها هستن که واقعا استطاعت مالی نقد پرداخت کردن کل شهریه رو ندارن ... شاید تو که پشت میزت نشستی و هی برا خودت هرجور فشار رو دانشجو رو زیاد می کنی دانشجو مهم نباشه ولی اگه چشاتو یکم باز کنی و از اون اتاق کوفتیت بیای بیرون می فهمی تو دنیا چه خبره کاش یکی یدا می شد در گوش این برنجیان بگه : عمو جوات ! دکتر جون ... روشنفکر ... این ساز صداش تو گوش ما نمیره دست از این بامبولا بردار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 9:2 توسط آشوبگر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه زود دير شد و وقت رفتن رسيد
روزي كه به دانشگاه طبري (بخوانيد تبرا) آمديم گفتيم بالاخره به دانشگاه رسيديم ! نمي دانستيم ه به دانشگا رسيديم ! همان اول فهميديم چه كلاهي بر سرمان رفته ولي مانديم ... و الان مي بينم كه ضرر كرديم و بسيارند مانند ما كاش به ياد داشتم يك بار بيشتر زنده نيستم ... باز مي گرديم تا از خود بگوييم اين بار حقايق را مي گوييم ببخشید که هنوز هم جرائت نداشتیم عکسی روشن از خود برایتان بگذاریم آنان که باید ما را بشناسند خواهند شناخت و آنان که نباید نخواهند از میان شما برخاستیم اما باز نخواهیم گشت |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| نویسندگان |
|
کله پوک غارنشين آشوبگر خرضوخان |